تبلیغات
ای عزیز یك بار از ساحل گذشتی وسالهاست كه دریا به روی رد پایت بوسه می زند سیب مرا بگیر وبه من اعتماد كن / آدم شدند نسل تو با اشتباه من - داستان کوتاه
سیب مرا بگیر وبه من اعتماد كن / آدم شدند نسل تو با اشتباه من

خوشبختانه یا متاسفانه من یك دخترم همین!!!

از دوست عزیزم سیما اکو برای این دو مطلب قشنگش نهایت تشکر ودارم.مرسی سیما جان..

 

پسر کوچک، مشغول بازی در گودال شنی اش بود. او چند ماشین و کامیون

 کوچک داشت و یک سطل و بیلچه پلاستیکی. همچنان که مشغول کندن

جاده و تونل بود، به یک سنگ بزرگ درست وسط گودال شنی برخورد کرد.

پسرک ماسه ها را به کناری زد، به این امید که سنگ را از میان گودال شن

ها بیرون بکشد. ولی سنگ سنگین تراز توان او بود و باز به درون گودال باز

می گشت. از اهرم استفاده کرد و آن را به زور بلند کرد. ولی هر بار که فکر

می کرد پیشرفتی در کارش حاصل شده، سنگ به وسط گودال میلغزید و باز

می گشت. انگشتانش درد گرفته و خراشیده شده بود و هنوز تلاش بی

حاصلش رابا ناله و درماندگی ادامه می داد. اشک پسرک از سر ناامیدی جاری شد.


در تماماین لحظات، پدر پسرک از پشت پنجره اتاقش این داستان غم انگیز را

تماشا می کرد. درهمان حال که اشک های پسرک فرو می ریخت، سایه بزرگی گودال شنی و پسرک را پوشاند.


پدر پسرک با ملایمت اما محکم پرسید:
"چرا تمام نیروی ای را که در اختیار توست به کارنمی بری؟"


پسرک با حالتی مغلوب در میان هق هق و با صدایی بریده بریده گفت: "اما

پدر من همین کار را کردم، من تمام توانم را به کار بردم."پدر به آرامی حرف او

را تصحیح کرد: "نه پسرم! تو تمام قدرتی را که داشتی استفاده نکردی.


تو از من کمک نخواستی!” پدر خم شد، سنگ را برداشت و آن را از گودال شنی به بیرون پرتاب کرد…..
..................................................................................................

 

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت

“STUPID RAIN”
باران احمق

THAT’S MOM


نوشته شده در یکشنبه 3 بهمن 1389 ساعت 06:45 ب.ظ توسط leyli نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


k3cod.com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست