تبلیغات
ای عزیز یك بار از ساحل گذشتی وسالهاست كه دریا به روی رد پایت بوسه می زند سیب مرا بگیر وبه من اعتماد كن / آدم شدند نسل تو با اشتباه من - مرد لبو فروش
سیب مرا بگیر وبه من اعتماد كن / آدم شدند نسل تو با اشتباه من

خوشبختانه یا متاسفانه من یك دخترم همین!!!

 تمام روز به فكرمرد لبو فروشی بودم كه گونه هایش مانند

لبو هایش سرخ شده بود

تمام روز دلم می سوخت برای دست های یخ زده اش

چگونه می توانم شاد باشم وقتی مرد لبوفروش غمگین  است.

چگونه می توانم راحت بخوابم وقتی

مردی خسته تمام خیابان را با گاری پیرش راه میرود

من هرشب صدای پای مرد پیر لبو فروش را می شنوم

من صدای خستگی پاهایش را می شنوم

من دستان یخ زده اش را ازپنجره می بینم

تمام روز به فكرش هستم

كفش هایش همیشه به من می خندند(پاره اند)

دوست دارم تمام لبو هایش را بخرم...

دوست  دارم برایش كفش بخرم

دوست دارم برایش ژاكتی از مهربانی ببافم

دوست دارم مثله دستان پدر بزگم به دستهایش بوسه بزنم

و او برایم دعای خیر كند ومن خوشبخت شوم. دوست دارم...

.....

امشب كمی دیر كرد نگرانش هستم

خدا كند سالم باشد

بابای پیر لبوفروش من همیشه به یادت هستم........

 

 


نوشته شده در دوشنبه 24 آبان 1389 ساعت 10:52 ب.ظ توسط leyli نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


k3cod.com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست